مهدى عبداللهى

29

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

ملاقات ابوبكر بن عبدالرحمن با امام عليه السلام ابوبكر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام به محضر امام آمد و گفت : اى پسر عمو ! دلسوزى موجب نگرانى من نسبت به شما شده است و نمىدانم در نظر تو خيرخواهى من در چه حد است ؟ امام فرمود : « تو از جملهء اشخاص فريبكار و مورد اتهام نيستى بگو . » « 1 » او گفت : ديدى اهل عراق با پدر و برادرت چه كردند و اكنون مىخواهى به سوى ايشان به روى در حالى كه آنها بنده دنيا هستند و همانها كه وعده يارى به تو داده‌اند با تو خواهند جنگيد و همانها كه تو را بيشتر از ديگران دوست مىدارند تو را تنها خواهند گذاشت . امام فرمود : « اى پسر عمو ! خدا تو را جزاى خير دهد در بيان نظر خود كوشش كردى آنچه خدا بخواهد همان خواهد شد . » « 2 » ابوبكر گفت : إنّا للَّه‌و عنداللَّه نحتسب يا اباعبداللَّه يعنى وامصيبتا ابا عبداللَّه را از دست خواهيم داد و او را در پيشگاه خدا منظور مىداريم . « 3 » ديدار عمر بن عبدالرحمن با امام عمر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام مىگويد : وقتى امام عليه السلام آماده حركت به سوى عراق شد به حضورش رفتم وقتى وارد شدم حمد و ثناى الهى به جاى آورده گفتم : اى پسر عمو من آمده‌ام مطلبى را از روى خيرخواهى بگويم . اگر مرا خيرخواه مىدانى بگويم و گرنه از آنچه قصد

--> ( 1 ) . يا ابا بكر ما انت ممّن يستغش و لا يتّهم ، فقل . ( 2 ) . جزاك اللّه خيراً يا ابن عمّ فقد اجهدك رأيك ، و مهما يقض اللّه يكن . ( 3 ) . مروج الذهب : 3 / 56 .